لنگرگاه
به یاد روزهای کوتاه اما پردوام بودنت!
به چشمانت...
به دريا زده ام
گرداب مي شوي
پهلو مي گيرم كنارت
دنيا،
تا گردنگاه ِ مرغان دريايي
كه هي جيغ مي كشند
و موهاي كنار شقيقه ات را...
كنار مي زنم
غروب كه مي شود
دردت خشك تر شده است
و صداي سايش استخوان هايت
به صخره هاي لنگرگاه...
به لنگرگاه رسيده اي.
فاطمه نيكنام
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ ساعت ۶ ب.ظ توسط رادیکال
|