انار (2)
آنقدر زل زدی که تپش ها شدید شد
افتادم از درخت و کسی ناپدید شد
روزی انار سرخ ترک خورده ای که دور
حالا میان دست تو دنیا سپید شد
دل کندم از خودم که خودم را رها کنم
افتادم از خودم به دلی که تپید ، شد ـ
مردی که دست هاش برایم قفس شدند
وقتی انار سرخ دلم را که چید ، شد ـ
رودی که بُرد مرا تا ...
وَ می روم
جایی که یک انار و درختی که پیر ...

- نگار السادات -
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۳۰ ساعت ۲ ب.ظ توسط رادیکال
|