تنها نویسنده وشاعرعربی که زنانه می نویسد و می سراید خانم غادةالسمّان است .او را از پرکارترین زنان اهل قلم ، ویکی از آگاهترین افراد به مسائل زنان عرب دانسته اند. درخشش او چه درعرصه ی شعر وچه در داستان نویسی ممتاز است و آثار او به اکثر زبان های زنده ی دنیا ترجمه شده است .
سروده ی زیررا از کتاب " در بند کردن رنگین کمان ، ترجمه ی دکترعبدالحسین فرزاد" به عنوان نمونه از کارهای ایشان می خوانیم .
دوستت می دارم
اما خوش ندارم که مرا در بند کنی
بدان سان که رود
خوش ندارد
در نقطه ای واحد ، از بسترش اسیر شود
آبشار باش، یا دریاچه
ابر باش یا بند آب
تا آب های رودخانه ی من
از صخره های آبشار تو بگذرد
و به راه خود برود
تا آب های رودخانه ی من
در دریاچه ی تو گردآید
پس آنگاه از لبریز تو بگذرد
و به راه خود برود
تا آب های رودخانه ی من
زمانی در پس بند آب تو بماند
پس آنگاه از آن سرریز کند وبگذرد
تا آب های رودخانه ی من
بخار بشود وابر تو آن را اندکی زندانی کند
پس آنگاه باران شود و ببارد
وآزادانه به سرچشمه های نخستینش باز گردد
دوستت می دارم
اما نمی توانی مرا در بند کنی
همچنان که آبشار نتوانست
همچنان که دریاچه وابر نتوانستند
وبند آب نتوانست...
پس مرا دوست بدار
آنچنان که هستم :
"لحظه ای گریز پا"
و بپذیرمرا آنچنان که هستم
وخود دریا باش
دور چون دریا
ژرف چون دریا
تا خویشتن را در تو فرو بارم!...
می گویی من چون سیمابم
لغزان
که گرفتنم ناممکن است
وخود، سیماب پیش از آنکه سیماب باشد
نگاهی عاشقانه بود
درخشان
درچشمانی عاشق
و محبوبش جهان
می کوشید تا نگاهش را در بند کند
و درمعدنی سخت منجمد کند
پش آیا دیگر سیمابی می بود؟!
*
محبوب من!
آیا نمی بینی، مویز
کوششی است مأیوسانه
برای در بند کردن دانه ی انگوری گریز پا!
*
پس مرا دوست بدار
آنچنان که هستم
و در به بند کشیدن روح و نگاه من
مکوش!
و مرا بپذیر
آنچنان که هستم
بدان سان که دریا می پذیرد
همه ی نهرها را که همواره به سوی او خیزانند
ودر دل او ریزانند
مرا بپذیر
به سان آبشارها ، بندآب ها ، دریاچه ها
و بدان که چگونه راهم را
به سوی پذیرش بی نهایت ،
می یابم .