قرابتی وجود دارد بین من و این خاک .

قرابتی بین من ونبضت که به هیجان می آمد از دیدنم.

قرابتی وجود دارد بین من و کرم هایی که ناجوانمردانه لای انگشتانت لانه می کنند!

.

.

.

چادرم را روی صورتم می کشم،شا نه های معصوم می لرزد.شانه های زهرا هم.

پدر بزرگ یک سال پیش رفت.

مادر دوقلوها چهل روز پیش.

با غم تو چه کنم نیّره ی ماهم!؟

مادرت سهم تو را از پیاده روی هایمان می خواهد.چه دارم که قانعش کند!؟

نیّره ی نازنینم سپیدی رخت عروسی ات روی کفن  ماسید!

کاش هفت روز پیش هرگز وجود نداشت!

...

-صبا-