جور دیگر نوشتن

نوشتن یعنی خلق فکر،نویسنده وقتی به قصد فکر کردن بنویسد، فکرهایش را نمی نویسد ، او با نوشتن می اندیشد، و این اندیشه از مخازن ذهنی پشت سرش به سراغ او نمی آید، مثل تصمیم، مثل خیال، بلکه از صفحه ی سفید پیش رویش بر می خیزد مثل تبخیر، مثل بخار.

پس من هر وقت می خواهم فکر کنم می نویسم ، و در این معنا ، نوشتن یعنی یک جور دیگر نوشتن ، و همیشه در "جور دیگر نوشتن" است که اندیشه ، دیگر می شود ، و برای جور دیگر نوشتن ، همیشه کلمه ای هست که در جایی منتظر توست ، و تو در وقت نوشتن به آن می رسی،و یا هم نمی رسی .

یدالله رویائی _ ازسکوی سرخ

شعری برای شاعرترها

...

گاهی برای شاعر شدن باید جای "ازل" را با "ابد" عوض کنی

از دوزخ باید عبور کنی

قرار بود بعدا عبور کنی حالا باید اول عبور کنی _مثل دانته_

در کنار بقبقوی کف کرده ی موج به جدار لوله های نفت

حفره ای هست که شیطان آن را کنده

از حفره که پایین برویم در حجره ها پشت میله های ابلیسی

شاعرها را خواهیم دید

که نمی دانند که شاعر هستند اما هستند زیرا شاعر کسی است

که دوزخ را تجربه کرده باشد

حتا اگر شعری هم نگفته باشد

و دوزخ تجربی است

تو آن را تجربه کرده ای حتا اگر شعرهای چندان عالی هم

نگفته باشی

گفتم که شاعرتر از شعرهای خودت هستی. وانسان بایداینطور

باشد

شعرهایی هستند که شاعرتر از شاعرهاشان هستند

_مثل شعرهای احمد

و شاعرهایی هستند شاعرتر از شعرهاشان_مثل تو

از آن حفره پایین می رویم

موهای سرخ تو و ریش سفید من در چشم ساکنان حجره ها

منعکس است

...

رضا براهنی _اسماعیل(یک شعر بلند)