|
رادیکال
|
||
|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه |
جهت تقدیر از مهمان نوازی شاعران کرج و لطفی که دوستانم در وبلاگ انجمن شعر آئینی موعود به من و شاعران قزوین داشته اند این غزل رو کامل و صحیح تقدیم می کنم به ...
چیزی نمانده تا بشکافد دوباره ماه
چیزی نمانده خشک شود هرچه چشم چاه
چیزی نمانده معجزه ی سبز دیگری
مردی تبر به دوش گذارد قدم به راه
مردی بیاید از دل ِ دیوار کعبه ای
مردی سوار اسب سپیدی که ذوالجناح ...
تکرار یک قیامت سرخ ِ دوباره ای
خون خواهی ِ سری که بریدند بی گناه
صبری نمانده در دل ِ بی تاب آسمان
بانوی آب و آینه ، باز از خدا بخواه
چیزی نمانده تا برسد یک سوار سبز
تنها فقط اجازه ی "او" مانده ،
- یک نگاه -
|
|