|
رادیکال
|
||
|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه |
(۱)
سفسطه می بافم
فلسفه از این عشق،هگل زده نکندم خوب است
فرصت ابراز را به من بده
دیگر مدینه ام فاضله نیست
بازسازی شده ام-شکل منطق ات-
سایه ام برهان است
سبقت گرفته ام از نیچه حتمن
که بیخ تفکرم
نشسته ای خودت را گریه کنی!
ایده می شوی ام، بی تکلیف
ضمیرت ذهن ام را
می گیری ام به شلاق
-بی حاصل-
درون دو راهی استدلال!
(2)
ابتدای این خط
عشقی که یک سویه پرت می شود از حدقه ام بیرون به سوی ات
موبه مو می آویزدم به تو
مقصر نمی توانم باشم نبش نبودن ات
ندانسته ریخته ام به بودن ات
بطور حتم باید می فهمیدی
چند اردی بهشت دلتنگ ات می شدم باید که نشدم
چند ارتفاع پیاده روی باید می کردم بی اعتناعی ات را که نکردم-
نفهمیدی-
نقطه سر خط
ته نشین دارم می شوم
ته
نشین
توی انگیزه ی همین التماس،
بی خیال اخم و تخم هات!
به خط تو رسیدن
میانبری که می بُرد مثبت پلک ام را
مثل تبخیر شدن ام از چشم هات،روز به روز
انتهای همین خط
صرفن چند رستاخیز لگد باید بخوری به بخت ام؟
بگو
مهلتی شاید نه ریختن ام توی مچاله های زندگی ات!
- نسیم جعفری -
|
|