|
رادیکال
|
||
|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه |
مي دمد شبگيرِ فروردين و بيدارم .
باز شبگيري دگر ، وز سال ِ ديگر ، باز.
باز يك آغاز ...
اولين ديدار ما بود آن و شايد آخرين ديدار ؟
ما در آن غربت به هم نزديكتر، ياران .
ياد عطرآگين ِ آن افسانه گون لحظه
نور باران باد و گل باران !
گشته در رويش نگاهم محو ،
مانده در چشمم نگاهش مات.
باز هم او را توانم ديد ؟
آه! كي ديگر؟ كجا؟ هيهات!
...
مهدي اخوان ثالث - دوزخ ، اما سرد -
|
|