تبليغاتX
رادیکال
 
رادیکال
 
 
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه
 

 

موجی که توی سرت می ریزد

لای خیسی موهات سوت می کشد

کسی شبیه تو 

 با سرب توی سینه اش

تمام شب برای ماهی ها داد زده

خواب نرمی است حالا

روی آب

که لبخند نم اش نیمه باز

سوت می کشد این موج

در امتداد منور

خیره نگاهت

تمام شب

هنوز

 ـ صبا ـ

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 1  توسط رادیکال  | 

 

 آيا هنر ماهيتا ابزار است يا هدف؟ عده اي عقيده دارند هنر في النفسه غايت است و ماهيت ابزاري ندارد . اما در شرق ابزاري است براي اينكه معنا و حقيقتي را بازتاب بدهد . هنر ماهيتش آيينه گون است و هنر ديني آيينه ي حقايق است. برجسته ترين هنر مسيحي ، معماري ، شمايل نگاري و نقاشي است .

سن پل مي گويد : بدانيد كليسا تن عيسي است . و هنگامي كه وارد كليسا مي شويد يعني وارد كالبد عيسي مي شويد . پس با اين سخن مي گويد خدا در مسيحيت تنزل دارد و همين هنر تجسمي بوجود مي آورد . هنر بازتاب ايده است .

در كتاب مقدس مسيحي بَهگَوَگيتا كه 700 آيه دارد آمده كه ويشنو(خداي مسيحي ) اَوَتار دارد ، يعني هنگامي كه عالم به محنتي گرفتار مي شود ، ويشنو به صورت هاي كوناگون ظهور مي كند و مردم را نجات مي دهد . يكي از صورت هايش ماهي عظيم الجثه  است . ويشنو ميگويد  يك كشتي بسازمانند داستان نوح اسلامي در قران. و آخرين اَوَتارش هنوز واقع نشده ، سوار بر اسب سفيد با شمشير درخشان با لقب امين ظاهر مي شود .

در هندوئيزم و مهابهاراتا نوشته شده كه كريشنا به عنوان يك ارابه ران بر آرجونا - كه يك شاهزاده بزرگ است - ظاهر مي شود . آرجونا به كريشنا مي گويد كه مي خواهم حقيقت تو را نظاره كنم و هيكلت را ببينم .

در قران نيز آمده كه ، و چون موسي به ميقات ما آمد و خداوندش مستقيم با او سخن گفت اين به ذهن موسي آمد كه من  را كه ياراي شنيدن صدايش هست چرا او را نبينم . آرجونا هم به كريشنا گفت خودتو به من نشون بده . كريشنا مي گويد خداوند فرمود ببين هيكل من را، در انواع صورتها و رنگها، در شكل هاي مختلف جنبنده و غير جنبنده همه را ببين .

خدا به موسي گفت هرگز نمي تواني من را ببيني (لَن تَراني) ، با چشم غير ايزدي نمي تواني من را ببيني ، ولي بر اين كوه نظاره كن من بر كوه ظاهر مي شوم اگر كوه سر جايش ماند پس مرا خواهي ديد ، و چون خداوند بر كوه تجلي كرد، كوه از هم پاشيد و ريز ريز شد، ( وَ خَرَّ موسي صَعِقا) و موسي بيهوش شد . چون به هوش آمد گفت : منزهي تو ، توبه كردم ( وانَا اَوَلُ المؤمنين ) .

خدا مي گويد به موسي ديد و نگاهت را عوض كن ، به كوه نظاره كن ، خواستي من را ببيني كوه را ببين . به اين تغير زاويه ي ديد نگاه كنيد . به جاي تجسّم، تجلّي دارد . ولي در مسيحيت خدا به صورت جسم ظاهر مي شود .

تجسم كريشنا يك هنر معماري درست مي كند ، تجلي خدا هم يك هنر معماري . در اسلام رنگها ملايم هستند مثل فيروزه اي ، درهند و مسيحيت رنگها تند تند هستند مثل نارنجي ...

اگر خواستيد درهنر اديان تجسس كنيد ، اول اديان را بشناسيد. هنر در اديان ماهيت باستاني و آينه گون  دارد .

گوهري ترين مفهوم، توحيد و وحدت است ، اگر رفتيد كعبه اينگونه به مفهوم آن بنگريد ، آنقدر بچرخ و بچرخ تا يك سكوي پرتاب باشد . حقيقت كعبه در سنگ نيست در طوافي است كه تو مي كني . اين چرخيدن دايره وار است تا از لحاظ دور با حركت دوري كائنات هماهنگ باشد . چرا فرم دايره است ؟ چون تطابق داشته باشد با معناي دوار هستي ، ملا صدرا مي گويد : اَجمَل و زيباترين اشكال دايره است . فرم هنر، از حقيقت  د ين سرچشمه مي گيرد .

برجسته ترين هنر ديني ما يكي كلمه است يكي نگارش كلمه. تمامي هنرهاي اسلامي ظِلّ اين دو شكل گرفته ، معماري بنا مي شود تا در پيشاني آن آيات و روايات نگاشته شود . بزرگترين هنر اسلامي خوشنويسي است ، معماري كتيبه اي است براي خوشنويسي . در نكارگري تمامي نقش ها در خدمت متن است ، كلمه است، قران است . وقتي به حقيقت تاريخ معماري در هنر ايراني نگاه مي كنيم مي بينيم خط و كلمه بيشتر از نقاشي جلوه مي كند . چرا ما در ادبيات موفق تر بوديم ؟ چون جنس ادبيات كلمه است ، وجود افراد برجسته و شاهكارهايي مانند حافظ ، مولوي ، صائب و... ثابت مي كند .

اروپايي ها در نقش و تصوير بيداد كردند و ما در كلمه بيداد كرديم ، در اروپا هم بوده مثلا گوته ولي خودش مي گويد كه در اوجش وامدار حافظ  بوده .

چرا ما درادب و كلمه بيداد مي كنيم ؟ شايد اين بهترين جواب باشد كه ابن عربي مي گويد : در هر دوره اي از ادوار تاريخ اسمي از اسامي خدا ظهور مي كند و متناسب با ماهيت آن اسم ، پيغمبري ظاهر مي شود . تا ظهور ختم نبوت حضرت محمد (ص) . تا هنگامي كه پيغمبر بود تاريخ در قسمت روز خودش قرار داشت ، پيغمبر كه رحلت يافت ما در قسمت شب قرار داريم . در شب كداميك از حواس شما برجسته تر عمل مي كند؟ شنيدن و گويش ، نه ديدن. شما براي ديدن تصاوير احتياج به نور داريد ، در شب شما با صدا و كلمه و گويش  راه و حركت خود را تنظيم مي كنيد . شايد به همين دليل اعجاز پيامبر قران شد ، آنچه بايد خوانده شود و محورش هم قران است نه چيزي كه ديده شود (لَن تَراني) . بنابراين ما در كلمه قوي شديم .

مولانا در ابتداي ديوانش اين شعر را آورده ( بشنو از ني چون حكايت مي كند ...) شنيدن را گفته، و اينجوري بود كه ما از تصوير فرار كرديم و به كلمه رسيديم (كلمه الله هي العليا) . چون يادگاري كه از خدا داشتيم كلمه بود و ما در كلمه بيداد كرديم . نگارگري هم در خدمت كلمه است . اينكه ما از تصوير فرار كرديم مبناي فلسفي و تئوريك داشت ...

هنرمند ما بايد دين شناس و حقيقت شناس باشد . حقيقت خودش انتخاب مي كند كه چه كسي از آن حرف بزند .

در شناخت ماهيت هنر ديني ، ما حقيقتا آغاز راه هستيم و اگر بخواهيم حالا شروع كنيم پنجاه سال طول مي كشد تا اين راه را طي كنيم .       

                                            

                                                           حوزه هنری استان قزوین ۱۹/ بهمن/ 1385  

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 2  توسط رادیکال  | 
 
  بالا