|
رادیکال
|
||
|
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه |
می ماند غم تو و
این صفحه ی خیس و
سپیدی مچاله ای که بی شباهت به برف نیست
*
صفحه که توی گرام باشد
خزان که بیاید
من می مانم و بسامد صوتی یک آواز
یک حنجره
یک فریاد
که گنجشک ها را می پراند از روی شاخه و
می شود این تجسم موسیقایی
برای سیاهی پر کلاغ
صدای پِرّ و پِرّ بال های کلاغ که سایه بیاندازد روی صورتم
فکر می کنم
به اتفاق چاپی چشمانت
روی مدار من
و زمینی که روی درد تو می چرخد
روز هفته ماه ...
- کیان -
غرورم که شکست
صدایش مهم نبود
با هم بودیم.
- صبا -
لای ا نگشت هات
که لب بزنی زردیِ تنش
ودود دور سرت دار می شود
هزار حلقه که بادام تلخ چشم هات
زمین کنار می کشد از زیر پای تو
و حلقه تنگ می شود و
تاب می خوری
میان لحظه های مرده
و خاکستر تنش
به تلخیِ نفست
خاک می کند تو را
سیاه و سرد
تو را خاک می کند
*
و سا یه ای که درونت رسوب کرده است
شبیه پیله ای که هزاران نخ سیاه
در آسمان تیره ی تو
تاب می خورد.
ـ نگار -
|
|