تبليغاتX
رادیکال
اصل , اساس , ریشه و اصل کلمه
وقتی تکه ای از قلبت در دستان کسی باشد که نمی دانمش !   اگر به اندازه ی من و دلواپسی هام پیر شده باشی میفهمی هزار سیلی باید خورد تا عمق فاجعه ای را که همه دلواپسی است و غم دل درک کنی.

کوچک زیبایم قلبم هزار تکه شده باور کن که از غم عمیقم تا غم عمیقت وحشت عجیبی به وجودم چنگ انداخته...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 7  توسط رادیکال  | 

قرابتی وجود دارد بین من و این خاک .

قرابتی بین من ونبضت که به هیجان می آمد از دیدنم.

قرابتی وجود دارد بین من و کرم هایی که ناجوانمردانه لای انگشتانت لانه می کنند!

.

.

.

چادرم را روی صورتم می کشم،شا نه های معصوم می لرزد.شانه های زهرا هم.

پدر بزرگ یک سال پیش رفت.

مادر دوقلوها چهل روز پیش.

با غم تو چه کنم نیّره ی ماهم!؟

مادرت سهم تو را از پیاده روی هایمان می خواهد.چه دارم که قانعش کند!؟

نیّره ی نازنینم سپیدی رخت عروسی ات روی کفن  ماسید!

کاش هفت روز پیش هرگز وجود نداشت!

...

-صبا-

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 22  توسط رادیکال  | 

چه کسی گفته بادهای خوش خبر از جانب شمال اند؟!

حرف هایی که دور گردنت می بافند

 برای این است که حرف نزنی

اعتراف کن!

زنگوله ی بالای سرت را به صدا در بیاور

 اینجا یوسفی نیست که اگر با طنابش به چاه بیفتی      عزیز بشوی

با پاهای خودت تمام دشت را دشت کن

 به دنبالت می دوم

نمی گذارم به بیستون برسی

 بگذار دامنت با همین بادی که از جانب غرب می آید برقصد

 چه کسی گفته خدای مشرق اکبرتر است؟!

صبا!

فرهاد مرده!

و شیرین پای عقدنامه ی خسرو پایکوبی می کند.

 

-صبا 

ا

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 18  توسط رادیکال  |